تبليغاتX
خورشید

 

 

ظاهرا نوشتنم شد ماه به ماه از آخرين باري كه نوشتم تا الان يك ماه  و دو روز ميگذره !  توي اي مدت اتفاق خاصي نيوفتاد همه چي مثل هميشه بود به علاوه ي اينكه يه مهمون داشتيم كه يه ماه توي آشپزخونه ازش پذيرايي كرديم مهمون  كم دردسري نبود چون منو از اتاق خودم رسما متنفر كرد يه ماهه كه ميرم اتاق خواهر گرامي ميخوابم !  عملا دلم نميخواد پامو بذارم توش و  حتي نگاش كنم ولي خب به خاطر اين كامپيوتر و سفارشايي كه ميگيرم مجبورم كه بيام ! حالا اگه گفتين اين مهمون پر دردسر كي بود ؟‌بله بله يك عدد موش ! يه ماه يه موش فسقلي 16 نفر آدمو رو يه انگشتش چرخونده ! من هي به بابا اينا ميگفتم بابا از ديوار مشترك اتاق منو آشپزخونه صدا مياد هي گفتن چيزي نيست اينجور اونجوره ! تا بعده دو هفته مامان در كابيتو با كرده بود تا چيزي برداره يه هو ديده بود يه موشي رو وسايلاس از اون روز اين موشه گم و گور شد تا همين ديروز كه گرفتيمش اين چند وقته با موش زندگي كرديم همه ي فاميل هم اومدن تا شايد بتونن پيداش كنن و بگيرنش ولي فايده نداشت هر دفعه هم زنگ مي زدن حال موشمونمو به علاوه خودمون  ميپرسيدن !  ديروز ديدم صدا جير جير مياد از تو آشپزخونه بابا زير كابينتو نگا كرد ديد كه پاهاش چسبيده به اون شيشه كه چسب موش بهش زده بوديم ! ديگه شيشه رو  آورد بيرون و حواله ي سطل زبالش كرديم با جناب موش ! و اين بود ماجرايي مهمون ما

گفتم كه از اتاقم بدم مياد نميشه هم كه همش برم اتاق خواهر خانومي ، برا اين تصميم گرفتيم كه دكور اتاق وسايلاشو به كل عوض كنيم  ! مخصوصا پرده اتاقم كه ازش نفرت دارم ! به هر كي ميگم ، ميگه حيف پرده به اون خوشگلي و  گروني چطور دلت مياد عوض كني ؟؟ چي كنم خب دوسش ندارم ديگه ميخوام طلاقش بدم  :ي

 دانشگاه هم خوبه ترم آخر رو دارم ميگذرونم :ي  امتحانام هم هفته ديگه شروع ميشه دعام كنيد ترم آخري درسي رو نيوفتم كه خيلي برام سخت ميشه !  يعني برنامه هايي كه براي آينده ريختم به كل ميريزه بهم !

 موضوع بعدي اينكه ، اين  آخرين پستيه كه مي نويسم ! نه آدرس بلاگمو عوض ميكنم نه تعطيل فعلا يه مدتي نمي نويسم تا اينكه  تكليف ما دو نفر ( من و به قول دوستان آقاي شو شو   ) اين وسط مشخص بشه ... دعا كنيد همه چي درست بشه مشكلي به وجود نياد ، قول ميدم زياد اين غيبتمون طول نكشه  و وقتي همه چي اوكي شد دو نفري بيايم و از نو شروع كنيم  نوشتن رو ...  با همين  آدرس !

راستي هفته ي ديگه 1 شهريور بلاگم  4 ساله ميشه .. 

برم ديگه ... روزاي خوبي رو در پيش داشته باشيد .

فعلا باي

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 11:40 توسط خورشید |